عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
63
كشف الحقايق ( فارسى )
كه نور است و قابل نور اينست معنى : يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ « 1 » پس هر كرا نور نباشد قابل نور نتواند بود اينست معنى : وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ « 2 » فصل بدان كه عقلست كه آدم است و روحست كه حواست و طبيعت است كه ابليس است و شهوت است كه طاوس است و غضب است كه مار است و اجتماع و تركيب آن جمله آمدن است به دنيا و افتراق آن جمله رفتنست از دنيا يعنى اجتماع اين جمله آمدنست از عالم غيب بعالم شهادت و از عالم عقل بعالم حس و افتراق اين جمله رفتنست از عالم شهادت بعالم غيب و از عالم حس بعالم عقل اى درويش در ملكوت ملك و شيطان هست در ملكوت عقل ملكست و طبيعت شيطان چون عقل و طبيعت هر دو مصور شدند از هر دو صورت آدم در ملك ظاهر شد پس آدم مركب آمد از ملك و شيطان يعنى از عقل و طبيعت پس در هر كه عقل غالب آمد ملكيست بلكه بهتر از ملائكه است اگر چه صورت انسان دارد و در هر كه طبيعت غالب آمد شيطانيست يا حيوان بلكه از حيوان بدتر اينست معنى : « ان اللّه تعالى خلق الملائكة من عقل بلا شهوة و خلق البهائم من شهوة بلا عقل و خلق الانسان من شهوة و عقل فمن غلب عقله لشهوته فهو خير من الملائكة و من غلب شهوته لعقله فهو اشر من البهائم . » « 3 » اين بود مراتب ملك و ملكوت و اين بود بيان كتاب اللّه و كلام اللّه و كتاب اللّه به صورت كلمه است و كلام اللّه به مثابه معنى كلمه و تمامى كلمه به صورت و معنى باشد پس مجموع هر دو يك كلمه است و اين كلمه اسامى بسيار دارد زيرا كه جمله اسامى ويست اما اسم او يكى است كه آن را اسم اعظم و اسم اعلى مىگويند و آن اسم رب است پس اگر اين كلمه موجودات را به درخت تشبيه كنى ميوه اين درخت موجودات آدمى داناست و آدمى دانا را هم كلمه گويند زيرا كه هرچه درخت دارد ميوه درخت هم دارد پس آدمى دانا ميوه درخت موجودات باشد و اگر اين كلمه موجودات
--> ( 1 ) - نور 35 ( 2 ) - نور 40 ( 3 ) - فصل